گلياردها1
نشانهٴ ديگر بيداري ادبي اروپا در گلياردها، يعني آوازهاي دانشجويان دورهگرد، ديده ميشود. اين آوازها در همان ايام پديد آمد، هر چند ممكن است اندكي، جلوتر باشد. با توسعهٴ حيات دانشگاهي، در سدهٴ بعدي، اين آوازها بيشازپيش رواج يافت، و در سراسر فرانسه، انگلستان، آلمان، هر جا كه دانشجويان رفتند، آنها را منتشر ساختند. گلياردها با آن كه بهزبان لاتيني ساخته شده بودند، واقعاً جنبهٴ بينالمللي يافتند. اين ترانهها عليٰرغم خشونت و هرزگي مرسومشان سرشار از تازگي و اصالت بودند، و داراي مضامين هجوآميز و بر ضد كشيشان بود. كليسا و شوراهاي دانشگاهي در سدهٴ سيزدهم، تدابير زيادي براي جلوگيري از انتشار آنها اتخاذ كردند، كه مسلماً بيفايده بود. ترانههاي گليارد، اگر لازم باشد، دليل ديگري به دست ميدهد كه انديشهٴ قرون وسطايي به همان اندازهٴ تفكر امروزي پيچيده، و سرشار از حيات و سركشي بوده است.
مينهسينگرها2
همچنانكه تروبادورها و تروورها در جنوب و شمال فرانسه برآمدند، جنبش شعري مشابهي در آلمان صورت گرفت. عاشقانه خوانان (مينهسينگرها) نخستين الهام خود را از تروبادورهاي پرونس گرفتند. قديميترين آنان در جنوب آلمان و در اتريش پديدار شدند، از قبيل دِر فون كورنبرگ3 (حدود 1160) بر كرانهٴ دانوب، نزديك لينتس؛ ديتمار فون ايشت4 (وفات: 1171)؛ هنريش فون مورونگن5 كه به دربار لئوپولد پنجم دوك اتريش (وفات: 1194) راه يافت، و استاد بزرگترين شاعر آلمان در قرون وسطا بود؛ والتر فون دِر فوگِلويده6 (متولد ويپتال، تيرول، در حدود 1170، وفات: حدود 1230). مينهسينگرها هم مانند تروورها، در پايان سدهٴ سيزدهم، از ميان رفتند.
مينهسينگرها، مانند برادران فرانسويشان در ابتدا از اشراف بودند، يا دستكم، نخستين مساعيشان را زندگي درباري تشويق ميكرد. گروه ديگري از شاعران بهنام ميسترسينگر،7 كه از ميان شهرنشينان و پيشهوران برخاسته بودند، از سدهٴ چهاردهم تا شانزدهم، سنت مينهسينگرها را ادامه دادند. اين دو جريان را با وجود متفاوت بودن ميتوان بن يكديگر مربوط ساخت، چون ولفرام فون اشنباخ8 باواريايي (وفات: پس از 1216)، را كه با والتر فون دِر فوگِلويده در ارتباط